تبليغاتX
برای تنها عشقم



























برای تنها عشقم

ما رو ازهم جدا نکنید!!

 

سلام بدجو دلم گرفته چشام داره میسوزه خیلی زجرأوره همه هر حرفی به روت بگن نتونی جوابشو بگی بریزی تودلتو بسوزی ..........

اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزه
ابری که از همه خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
مثه تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 13:9 توسط فریده |

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 11:14 توسط فریده |

 

وقتی از غربت ایام دلم می گیرد‎‎ مرغ امید من از شدت غم می میرد دل به رویای خوش خاطره ها می بندم باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد

خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل

قول نداده زندگی همیشه به كامت باشه

خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی

خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن

رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن

قول داده ؟

ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده

خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز

پس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که اوجاودانه است و بس

ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه

اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده

زیاد تو دست انداز نمون

وقتی حس کردی به اون چیزی كه می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب ترا غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده

یادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی

پس تنها كاری که می تونی بكنی اینه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شریف جلوه کنی

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 10:2 توسط فریده |

 

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم 

  شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم 

 انگاری کوه غصه ها رو سینه من امده 

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

  دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم 

 تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم

  حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم 

  من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم 

  دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن

    نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن 

   منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم 

  برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم 

 آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن 

 نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 9:39 توسط فریده |

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم 

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم 

منتظر لحظه ای هستم که در

 کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم

 از عشق تو.....از داشتن تو...

اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم 

 وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا

 دوست دارم

وعاشقانه تو را می ستایم

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 9:36 توسط فریده |

 

دیگه خسته شدم خدا چرا نگاهم نمیکنی .چرا صدامو نمیشنوی بکش خلاصم کنه

 دلم داره منفجر میشه هیشکی درکم نکرد .

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 18:42 توسط فریده |

 

گمانم این بود که اگر به دستانت تکیه کنم پشتم به کوه است
 
چه تصور ابلهانه ای،باورم نمیشد که روزی با دست تو بشکنم
 
میگفتی توی این دنیا هر چیز محالی ممکن است...باورم نمیشد
 
اما دیگر برایم باور شد
 
که بهترین آدمها میتوانند بدترین شوند
 
و تو که روزی بهترین بودی...ناگهان بدترین شدی...
 
چه چیز را میخواهی به رخم بکشی؟
 
سادگیم را ؟
 
اما بدان...سادگیم را ساده نگیر
 
باورت کردم...به خیال خامم که تو هم باورم کردی...
 
با تو دنیایی نقره ای ساختم
 
با تو نفس کشیدم...
 
به تو امید بستم...
 
چه راحت شکستی و رفتی...
 
چه بی خیال آتش زدی...این دل بی درمان را...
 
چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم...


 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 14:26 توسط فریده |

 

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع وبی تفاوت سرد وبی صدا شکستی

دیگه از همه چی خسته شدم خداااا

                   برسون مرگمو!

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 9:29 توسط فریده |

 
چه خوش خیال بودم....
كه همیشه فكر می كردم در قلب تو محكومم.......
به حبس ابد!!
به یكباره جا خوردم.....
وقتی زندانبان به یكباره بر سرم فریاد زد....
......هی...
تو....
آزادی!....
و صدای گام های غریبه ای كه به سلول من می آمد.....!!
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 9:22 توسط فریده |

Find a guy who calls you beautiful instead of hot
به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت
زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

Who calls you back when you hang up on him
کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی

who will stay awake just to watch you sleep
کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند

wait for the guy who kisses your forehead
در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد[حمایتگر تو باشد]

who wants to show you off to world when you are in your sweats
کسی که مایل باشد  حتی  در زمانی که درساده ترین لباس  هستی تورا به دنیا نشان دهد

who holds your hand in front of his friends
کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد

wait for the one who is constantly reminding you how much
he cares about you and how lucky he is to have you
در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی
و نگران توست و چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

wait for the one who turns to his friends and says that’s her
در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش  بگوید اون خودشه
[همان کسی  که می خواستم]

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 11:44 توسط فریده |


آخرين مطالب
» بیخیال
» به دیگری مسپارم
» خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل
» نمیتونم گریه کنم
» عاشقانه تو را می ستایم
» هیشکی درکم نکرد .
» هرگز نمی بخشمت
» مرا شکستی
» همیشه فكر می كردم در قلب تو محكومم
» در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند

Design By : Pichak